خرید بک لینک
التماس تفکر


در حادثه کربلا با سه نمونه شخصیت روبرو میشویم.
اول: امام_حسین (ع)
حاضر نیست تسلیم حرفِ زور شود.
تا آخر میایستد.
خودش و فرزندانش شهید میشوند.
هزینه انتخابش را میدهد و به چیزی که نمیخواهد تن نمیدهد.
از آب میگذرد، از آبرو نه
*
دوم: یزید
همه را تسلیم میخواهد.
مخالف را تحمل نمیکند.
سرِ حرفش میایستد.
نوه پیغمبر را سر میٔبرد.
بی آبرویی را به جان میخرد و به چیزی که میخواهد میرسد
*
سوم: عمر_سعد
هم خدا را میخواهد هم خرما،
هم دنیا را میخواهد هم آخرت
ودرآخرنه سهمی از قدرت میبرد نه از خوشنامی
*
ما آدمهایِ معمولی راستش نه جرات و اراده امام حسین شدن را داریم،نه قدرت و ابزارِ یزید شدن را
اما
در درونِ همه ما یک عمرِ سعد هست!
آدمی که می دانست حق و حقیقت کدام است و حسین فرزند کیست و از چه طایفه ای است و حرفش حق است و با زن و فرزند خود نه برای جنگ که برای اثبات حقانیت آمده اما از ترس انزوا و از دست دادن موقعیت و جایگاه و بخاطر وعده های دروغین سکوت کرد و حرف حق را نزد و امروز و فردا کرد و به خیال خود می خواست حسین(ع) را منصرف کند و مدام خود را فریب می داد که جنگ نخواهد شد و بالاخره شد آنچه که نباید می شد...عمرسعد دو دل بود، ترسید، امروز و فردا کرد، مدام با خودش می گفت جنگ نمی شود، چیزی نگو، دست دست کن تا بگذرد، حقیقت را نگو، نگو حسین را می شناسی، نه فقط خود او که پدرش را مادرش را و پدربزرگش را، چیزی نگو بد می شود، عقیده ات را مخفی کن
و امروز خیلی از ما درست مانندِ عمرسعد بخاطر از دست رفتنِ جایگاه و موقعیت و رابطه و دوست و رفیق و حرفِ مردم می ترسیم...حقیقت را نمی گوییم...می دانیم چه چیزی درست است و چه چیزی غلط...اما به روی خودمان نمی آوریم، دست دست می کنیم...امروز خیلی از ما همانند عمر سعد هستیم، با این تفاوت که او وعده مُلکِ ری داشت...
#من_بیش_از_همه_از_عمر_سعد_شدن_میترسم

برچسب: التماس تفکر,التماس تفکر تلگرام, نویسنده: سارا فراهانی تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 22:28

صفحه بندی